تبليغاتX
Faramarz Assef
جمعه 7 بهمن1384
Afra 1 & 2

pad1. Darvish
2. Gol-e-Sorkh
3. Hajji
4. Azizam
5. Rana
6. Kamar Barik
7. Dishab
8. Shab Shab-e-Man
9. Bego Bego Iran

 

 

 

 

 

Afra 1 & 2

» درویش     ترانه : دكتر ايرج رزمجو     همخوانی: آتوسا مهدوی - سپيده
درويش من، درويش من
يار هم کيش من
تو ترک اين آشنا مکن
به حال خويشم رها مکن
درويش من، درويش من
يگانه خويش من
ببين چه بي همزبان شدم
به صد نشان، بي نشان شدم، ببين

اگر که درهاي ميکده
به دست مستان شکسته شد
تبسم پير مي فروش
اميد دل هاي خسته شد

سکوت تو، فغان من، غم نهان من
فکنده آتشي به جان من
بدان که خاکسترم تو را
در آسمان ها صدا کند، تو را

اي جان من،جانان من
مرو بي من مرو
گم گشته ام مرو بي من مرو
چه گويم از آنچه ديده ام
که لب به دندان گزيده ام

درويش من، درويش من
يار هم کيش من
تو ترک اين آشنا مکن
به حال خويشم رها مکن
درويش من، درويش من
يگانه خويش من
ببين چه بي همزبان شدم
به صد نشان، بي نشان شدم، ببين

يا هو يا هو يا هو يا هو يا هو يا هو يا هو يا هو

سکوت تو، فغان من، غم نهان من
فکنده آتشي به جان من
بدان که خاکسترم تو را
در آسمان ها صدا کند، تو را

رفيق و همدم در اين ديار
ز بخت بد کيميا شده
نمي تپد قلب عاشقم
که خون دل،که خون دل بي بها شده

اگر که بغضم شکسته شد
گلايه با صد زبان نبود
در نیمه شب، گریه های من
شکایت از
شکایت از این و آن نبود

اگر چو پروانه جسم من بسوزد و جان رها کند
بدان که خاکسترم تو را در آسمان ها صدا کند

سکوت تو، فغان من، غم نهان من
فکنده آتشي به جان من
بدان که خاکسترم تو را
در آسمان ها صدا کند، تو را

 درويش من، درويش من
يار هم کيش من
تو ترک اين آشنا مکن
به حال خويشم رها مکن
درويش من، درويش من
يگانه خويش من
ببين چه بي همزبان شدم
به صد نشان، بي نشان شدم، ببين

 
» گل سرخ            ترانه : دكتر ايرج رزمجو
من جلوه ي هستي را
در ني ني چشمانت ديدم
تو را در خلوت شب هايم فرياد کردم
صبورانه سوختم و ساختم
با مني با من بمان
تا سرود عشقم را با عشق بسازم

نتونستم نتونستم قد رعنا تو ببينم
آخه چشمي که پر آبه فرصت ديدن نداره
نتونستم گل سرخي واست از باغچه بچينم
آخه دستي که بلرزه جرات چيدن نداره

ترس ديدن يا شنيدن
که مي خواس بده به بادم
سايه اي بود سرد و سنگين
روي ذره اعتمادم

چه شبايي تو اتاقم
واسه تو نامه نوشتم
جاي تو نامه رو خوندم
آخر از نامه گذشتم

از همون روز که تو رفتي
بي تو اما با تو بودم
ياد تو چون خون رگهام
جاري بوده تو وجودم
از همون روز که تو رفتي

غافل از اينکه تو قلب
مهربونت جايي داشتم
اگه زودتر مي دونستم
دست رو دستام نمي ذاشتم

اگه روزي،روزگاري بشه باز تو رو ببينم
وحشت از دنيا ندارم که گل سرخو بچينم
اگه روزي،روزگاري بشه باز تو رو ببينم
گل سرخي نمي مونه که نخوام برات بچينم

 
»حاجی               ترانه : فرامرز آصف
 
» عزيزم      ترانه : دكتر مصطفی رجبی
 
عمره کوتاه منو تو تباه عزيزم،توي اين شهر
روزاي دربه دره ما سياه عزيزم،توي اين شهر
حائله بين منو تو،کسي نيست غيره من تو
هرکي زخمي توگلوشه همصداست بينه منوتو
دسته مصلوبه مسيحاي تو بوده،که هميشه عالم آراي تو بوده
تو که بودي؟ که به هر کس که رسيدي،اينچنين محوه تماشاي تو بوده
فاصله هاي منو تو،قده چشماي منوتو،لحظه يه داره منو تو
آخره کاره منو تو

 
» رعنا              ترانه : دكتر ايرج رزمجو
چه خبر از اون آدماي بي نشون
که نيمه ي شب ها واسه دلشون
توي کوچه هاي شهر مي خوندن
رعنا تو کجايي،رعنا چه بلايي
تو عالم مستي بغضو مي شکوندن و
قصه ي وفا رو مي خوندن
رعنا هاي هاي،رعنا آخ گل مايي،رعنا

تسکين دلم باش  ای یار!
تو كه توی دل من جا داری
من آیینه بیدارم، تو سایه روشن این دیداری
حرفی بزن ای سنگ صبور،
که تیرگی رو ازم بر داری

حالا منم اينجا واسه دل تنگم
توي کوچه هاي شهر مي خونم
اين گوشه ي دنيا ياد تو هستم و
مثه شمع نيمه جون مي مونم
يا بار سفر را بردار
يا که بي تو بي نشون مي مونم

چه خبر از اون
چه خبر از اون آدماي بي نشون
که نيمه ي شب ها واسه دلشون
توي کوچه هاي شهر مي خوندن
رعنا تو کجايي،رعنا آخ سياهي
تو عالم مستي بغضو مي شکوندن و
قصه ي وفا رو مي خوندن
رعنا هاي هاي،رعنا آخ گل مايي،رعنا

من از تو جدا بودم
من بودم و ما بودم
که مونس دل تنهاي من
اشک شد،فغان شد
تو شباي مثه يلداي من
اي کاش خبري داشتي
اي کاش سخني داشتي
که مونس دل تنهاي من
اشک شد،فغان شد
تو شباي مثه يلداي من

کاشکي بي خبر يه روزي برام
جاده ها رو پشت سر مي ذاشتي
اُ غمو از دلم برمي داشتي

چه خبر از اون
چه خبر از اون آدماي بي نشون
که نيمه ي شب ها واسه دلشون
توي کوچه هاي شهر مي خوندن
رعنا تو کجايي،رعنا آخ چه بلايي
تو عالم مستي بغضو مي شکوندن
و قصه ي وفا رو مي خوندن
رعنا هاي هاي،رعنا آخ گل مايي،رعنا
 
» کمر باریک      ترانه : محلی   همخوانی: آتوسا مهدوی - سپيده
کمر باریک من
شام تاریک من
بیا به نزدیک من
بیا به نزدیک من
صلح و صفا کن ، جفا دیگر بسه
با ما وفا کن ، کمر باریک
الهی‌ ماند این ، الهی‌ ماند این
دل خانهٔ تو ، تو بلبل باشی‌ و
دل والهٔ تو ، کمر باریک
کتاب کودکان ، کتاب کودکان
گردد به مدت پر از حرف من و
افسانهٔ تو کمر باریک
تو شاخه پر گلی‌ ، تو شاخه پر گلی‌
من برگ زردم ، تو شور خنده ای
من آه سردم ، کمر باریک
من آه سردم ، کمر باریک
تو خورشیدی و من ، تو خورشیدی و من
سیاره تو ، منو بگذار ، تا
دورت بگردم کمر باریک
کسی‌ که عاشق است ، کسی‌ که عاشق است
از جان نترسد ، دلش از کنده و
زندان نترسد کمر باریک
دل عاشق مثال ، دل عاشق مثاله
گرگ گشنه است ، که گرگ از هی‌ هی‌
چوپان نترسد ، کمر باریک
بلا دختر بلا ، بلا دختر بلای
آسمانی ، گاهی‌ با ما گاهی‌
با دیگرانی‌ کمر باریک
خدایت داده مو ، خدایت داده مو
و روی زیبا ، ولی‌ سنگدل و
نا مهربانی‌ کمر باریک
کسی‌ که عاشق است ، کسی‌ که عاشق است
از جان نترسد ، دلش از کنده و
زندان نترسد کمر باریک
دل عاشق مثال ، دل عاشق مثاله
گرگ گشنه است ، که گرگ از هی‌ هی‌
چوپان نترسد ، کمر باریک
 
» دیشب            ترانه سرا: دكتر ايرج رزمجو
ديشب تو کجا بودي من خواب تو را ديدم
بين همه ي گل ها از شاخه تو را چيدم
اون شاخه گل نازو بوييدم و بوسيدم
اون شاخه گل نازو بوييدم و بوسيدم

تو شاه روياي من اميد فردام شدي
تو خواب شيرين من شريک غمهام شدي
ستاره ي بخت من،فروغ چشمام شدي
يه قصه ي آشنا براي لبهام شدي

من خار مغيلانم،تو شاخه گل افشون
من برکه ي خشکيده،تو زمزمه ي بارون
وقتي که به روي من دزدانه نظر کردي
ديدم ز کنار من مستانه گذر کردي
چون سايه ي من با من از روز ازل بودي
من شعر و غزل خواندم،تو شعر و غزل بودي

تو شاه روياي من اميد فردام شدي
تو خواب شيرين من شريک غمهام شدي
ستاره ي بخت من،فروغ چشمام شدي
يه قصه ي آشنا براي لبهام شدي
 
» شب شب من            ترانه سرا: دكتر ايرج رزمجو
شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشای تو افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

وقتی که شب سحر شد جای تو رو خالی ديدم
گلی که آورده بودی روی گل قالی ديدم
حالا ديگه قصه مون رو اهل محل می دونن
هر چی می گم نه والله از تو چشام می خونن
اين دل ديوونه رو می کشی با خود کجا
شرم بر روی تو می دونی که جادوی تو
مست و غزل خونم کرد

شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشای تو افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

اگه لا ليلای و ليلالاليلای بخونی باهات ميخونم
آليلاليلای و لالالاليلای هميشه باهات می مونم
اگه دارا و ليلالاليلای بخونی بهت می خندم
آليلاليلای و لالالاليلای من درو به روت می بندم
اين دل ديوونه رو می کشی با خود کجا
شرم بر روی تو می دونی که جادوی تو
مست و غزل خونم کرد

شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشات افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

اگه لا ليلای و ليلالاليلای بخونی باهات ميخونم
آليلاليلای و لالالاليلای هميشه باهات می مونم
اگه دارا و ليلالاليلای بخونی بهت می خندم
آليلاليلای و لالالاليلای من درو به روت می بندم
اين دل ديوونه رو می کشی با خود کجا
شرم بر روی تو می دونی که جادوی تو
مست و غزل خونم کرد

شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشات افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشات افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

شب شد و يکی بی خبر اومد و در و زد و حيرونم کرد
تو بودی و دوتا چشای سيات که ستاره بارونم کرد
مست دوتا چشات شدم چشات افسونم کرد
من که پريشون نبودم و زلف تو پريشونم کرد

 متن : سامان فرضي

 

» بگو بگو ایران         ترانه سرا: دكتر مصطفی رجبی
تن سربی تو آیه بارون تن برفی من فصل زمستون
بگو بگو ایران خاک تن من
ای پیکر گلگون شده ما ای سورة افسون شده ما
بگو بگو ایران خاک تن من

تن سربی تو آیه بارون تن برفی من فصل زمستون
بگو بگو ایران خاک تن من
ای پیکر گلگون شده ما ای سرود افسون شده ما
بگو بگو ایران خاک تن من

ای ولایت من تو حکایت من تو نهایت من پی توسرمن درساغرمرگ
ای ولایت من غم تو غم من من وباور من به فدای تو گلباران تن من

چه خبر ز صبا کو زمزمه از هر یارودیاری دارد
تو بگو به صبا بوی وطنم با گل سر و کاری دارد
تو اگر نگری ساحت ایران صد لاله به دامان دارد
گل لاله ما در باغ زمان زمزمه از باران دارد

تن سربی تو آیه بارون تن برفی من فصل زمستون
بگو بگو ایران خاک تن من
ای پیکر گلگون شده ما ای سرود افسون شده ما
بگو بگو ایران خاک تن من

ای ولایت من تو حکایت من تو نهایت من پی توسرمن درساغرمرگ
ای ولایت من غم تو غم من من وباور من به فدای تو گلباران تن من

چه خبر ز صبا کو زمزمه از هر یارودیاری دارد
تو بگو به صبا بوی وطنم با گل سر و کاری دارد
تو اگر نگری ساحت ایران صد لاله به دامان دارد
گل لاله ما در باغ زمان زمزمه از باران دارد

تن سربی تو آیه بارون تن برفی من فصل زمستون
بگو بگو ایران خاک تن من
ای پیکر گلگون شده ما ای سرود افسون شده ما
بگو بگو ایران خاک تن من

تن سربی تو آیه بارون تن برفی من فصل زمستون
بگو بگو ایران خاک تن من
ای پیکر گلگون شده ما ای سرود افسون شده ما
بگو بگو ایران خاک تن من

 
+ 23:35 توسط farzad